pull up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pʊl ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — توقف کردن

توقف کردننگه داشتن

وسیلهٔ نقلیه را متوقف کردن یا با آن توقف کردن.

To bring a vehicle to a stop.

«یک تاکسی بیرون هتل توقف کرد.»

A taxi pulled up outside the hotel.

«نزدیک ورودی توقف کن.»

Pull up near the entrance.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — بالا کشیدن

بالا کشیدناوج گرفتن

هواپیما یا وسیله‌ای را ناگهان به سمت بالا یا دور از مسیر بردن.

To make an aircraft or vehicle move upward or away suddenly.

«خلبان برای دوری از کوه هواپیما را بالا کشید.»

The pilot pulled up to avoid the mountain.

«هواپیما ناگهان اوج گرفت.»

The plane pulled up sharply.

3phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — توبیخ کردن

توبیخ کردنبازخواست کردن

کسی را به‌خاطر خطا یا رفتارش توبیخ کردن.

To criticize or reprimand someone for a fault or mistake.

«معلم او را به‌خاطر تقلب توبیخ کرد.»

The teacher pulled him up for cheating.

«مدیرم دیروز مرا بازخواست کرد.»

My manager pulled me up yesterday.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000