pull the trigger

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pull the trig·ger/pʊl ðə ˈtrɪɡər/
1phrase (عبارت)common

عبارت — ماشه را کشیدن

ماشه را کشیدنشلیک کردن

ماشهٔ اسلحه را کشیدن تا شلیک انجام شود.

To press a gun's trigger in order to fire it.

«افسر ماشه را نکشید.»

The officer did not pull the trigger.

«او پیش از کشیدن ماشه تردید کرد.»

He hesitated before pulling the trigger.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — تصمیم نهایی را گرفتن

تصمیم نهایی را گرفتناقدام را شروع کردن

تصمیم نهایی را گرفتن و شروع یک اقدام مهم را قطعی کردن.

To make a final decision that starts an important action or process.

«هیئت‌مدیره تصمیم نهایی برای ادغام را گرفت.»

The board pulled the trigger on the merger.

«او آماده است تصمیم نهایی را بگیرد.»

She is ready to pull the trigger.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000