put something behind one

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put some·thing be·hind one/pʊt ˈsʌmθɪŋ bɪˈhaɪnd wʌn/
phrase (عبارت)common

عبارت — پشت سر گذاشتن

پشت سر گذاشتنفراموش کردن و جلو رفتن

اتفاق ناخوشایندی را پشت سر گذاشتن و دیگر درگیر آن نبودن.

To stop thinking about an unpleasant event and move on from it.

«او بحث را پشت سر گذاشت.»

She put the argument behind her.

«شکست را پشت سر بگذار و ادامه بده.»

Put the failure behind you and continue.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000