بازگشت

putrid

put·rid/ˈpjuːtrɪd/
putr-rot, decay-idhaving the quality of
adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): putridersuperlative (عالی): putridest
گندیدهپوسیدهمتعفن

دارای بوی بسیار زننده و بد به دلیل فاسد یا پوسیده شدن.

Having a very unpleasant smell due to decay or rot.

«بوی متعفن باعث شد اتاق غیرقابل تحمل شود.»

The putrid smell made the room unbearable.

«باید غذای گندیده را دور می‌ریختیم.»

We had to throw away the putrid food.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rottenپوسیده

رایج. در توصیف ماده فاسد قابل جایگزینی است اما عامیانه‌تر و کلی‌تر است.

Common. Interchangeable with 'putrid' when describing decayed matter, but 'rotten' is more general and less formal.

foulبدبو

رایج. در موارد شرح بوی بد به جای putrid به کار می‌رود و شدت ناخوشی را نشان می‌دهد.

Common. Can replace 'putrid' in contexts describing bad smells, emphasizing unpleasantness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000