بازگشت
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more rottensuperlative (عالی): most rotten
فاسدگندیده
فاسد و خراب شده، معمولاً همراه با بوی بد.
Decayed and no longer fresh, often with a bad smell.
«میوه فاسد شده بود و قابل خوردن نبود.»
“The fruit was rotten and couldn't be eaten.”
«تخممرغهای گندیده بوی بسیار بدی دارند.»
“Rotten eggs smell very bad.”
تفاوت با واژههای مشابه
decayed— فاسد شده
رایج. بر تجزیه ماده ارگانیک تأکید دارد و در بسیاری از موارد قابل جایگزین است.
Common. Emphasizes breakdown of organic matter, interchangeable in many contexts.
moldy— کپک زده
رایج. به وجود کپک اشاره دارد و معنای ضیقتری نسبت به rotten دارد.
Common. Specifically refers to presence of mold; narrower than rotten.