recriminate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·crim·i·nate/rɪˈkrɪmɪneɪt/
re-againcriminateto accuse
verb (فعل)formalpast (گذشته): recriminatedpast participle (مفعولی): recriminated-ing (حال): recriminating3rd (سوم): recriminates

فعل — اتهام متقابل زدن

اتهام متقابل زدنمقابل اتهام وارد کردن

در پاسخ متقابل به کسی اتهام زدن یا اتهام متقابل وارد کردن

To accuse someone in return; to make a counter-accusation

«آن‌ها در خلال بحث داغ اتهام متقابل زدند.»

They recriminated during the heated argument.

«سیاستمداران علناً به اتهام متقابل پرداختند.»

The politicians recriminated each other publicly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000