redeem
جبران خطا یا نقصی کردن؛ بهتر یا قابل قبول کردن چیزی.
To compensate for a fault or mistake; to make something better or acceptable.
«او با کار بیشتر سعی کرد اشتباهش را جبران کند.»
“He tried to redeem his mistake by working harder.”
«عذرخواهی کمکی به بهتر شدن وضعیت نکرد.»
“The apology did little to redeem the situation.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. زمانی که درباره جبران کردن اشتباه است جایگزین redeem میشود — «او بابت اشتباهش جبران کرد».
Formal. Interchangeable with 'redeem' when referring to making up for a fault—'He compensated for his mistake' works well.
متضادها
تبدیل کردن کوپن، بلیط یا چیزی مشابه به کالا، خدمات یا پول.
To exchange something, such as a coupon or ticket, for goods, services, or money.
«میتوانید کارت هدیه خود را در هر فروشگاه نقد کنید.»
“You can redeem your gift card at any store.”
«او کوپن را برای یک قهوه رایگان تبدیل کرد.»
“She redeemed the coupon for a free coffee.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. زمانی که کوپن یا بلیط را برای کالا تعویض میکنیم جایگزین redeem میشود.
Common. Can replace 'redeem' when exchanging coupons or vouchers for goods.
متضادها
نجات دادن کسی از گناه یا عواقبش، بهویژه در زمینه دینی.
To save someone from sin or its consequences, especially in a religious context.
«بسیاری از ادیان آموزش میدهند که ایمان میتواند انسان را نجات دهد.»
“Many religions teach that faith can redeem a person.”
«او خواست روح خود را از طریق دعا نجات دهد.»
“He sought to redeem his soul through prayer.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. وقتی درباره نجات معنوی صحبت میشود به جای redeem هم به کار میرود.
Common. Used interchangeably when referring to spiritual or moral salvation.
هممعنی عمومی که بر نجات دادن تأکید دارد، گاهی به معنای معنوی.
General synonym emphasizing deliverance or saving, sometimes in spiritual sense.