represent

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rep·re·sent/ˌrɛprɪˈzɛnt/
re-again / backpresentto show / to offer
1verb (فعل)commonpast (گذشته): representedpast participle (مفعولی): represented-ing (حال): representing3rd (سوم): represents

فعل — نمایندگی کردن

نمایندگی کردننماینده بودن

به طور رسمی از طرف کسی یا گروهی عمل کردن یا صحبت کردن

to act or speak officially for someone or a group

«او به نمایندگی از کشورش در کنفرانس حضور دارد.»

She represents her country at the conference.

«وکلاء در دادگاه از موکلین خود دفاع می‌کنند.»

Lawyers represent their clients in court.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): representedpast participle (مفعولی): represented-ing (حال): representing3rd (سوم): represents

فعل — نمایش دادن

نمایش دادننماد بودن

نماد یا نمونه چیزی بودن

to be a symbol or example of something

«مجسمه نماد آزادی است.»

The statue represents freedom.

«قرمز اغلب نمایانگر خطر است.»

Red often represents danger.

تفاوت با واژه‌های مشابه
symbolizeنماد بودن

رسمی. بیشتر برای علائم یا اشیایی که نمایانگر ایده‌ها هستند به کار می‌رود؛ در زمینه‌های نمادین قابل جایگزینی است. مثلاً جمله «کبوتر نماد صلح است.»

Formal. Used mainly for signs or objects standing for ideas; interchangeable in symbolic contexts. E.g. 'The dove symbolizes peace.'

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): representedpast participle (مفعولی): represented-ing (حال): representing3rd (سوم): represents

فعل — نشان دادن

نشان دادنتصویر کردن

چیزی را به روشی خاص توصیف یا نشان دادن

to describe or show something in a particular way

«نقشه طرح کلی شهر را نشان می‌دهد.»

The map represents the city's layout.

«این تصویر دوره اوایل قرن بیستم را نشان می‌دهد.»

This picture represents the early 20th century.

تفاوت با واژه‌های مشابه
depictبه تصویر کشیدن

رسمی/ادبی. عمدتا در هنر یا توصیف استفاده می‌شود؛ وقتی قصد نمایش یا شرح تصویری باشد قابل جایگزینی است. مثلاً «نقاشی منظره‌ای را به تصویر می‌کشد.»

Formal/literary. Used mainly in art or descriptions; interchangeable when meaning to show or describe visually. E.g. 'The painting depicts a landscape.'

portrayتصویر کردن

رسمی. مخصوصا در هنر و ادبیات کاربرد دارد؛ هنگام توصیف شخصیت‌ها یا صحنه‌ها قابل جایگزینی است.

Formal. Used especially in art and literature; interchangeable with 'represent' when describing depiction of characters or scenes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000