revelatory

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rev·e·la·to·ry/rɪˈvɛləˌtɔːri/
re-againveal (from velare)to uncover-toryrelated to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more revelatorysuperlative (عالی): most revelatory

صفت — آشکارکننده

آشکارکنندهکشفی

مربوط به آشکار ساختن یا روشن کردن چیزی که قبلاً ناشناخته بود.

Serving to reveal or make something previously unknown clear.

«اسناد درباره فعالیت‌های شرکت آشکارکننده بود.»

The document was revelatory about the company’s practices.

«سخنرانی او احساسات واقعی‌اش را آشکار کرد.»

Her speech was revelatory of her true feelings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
revealingآشکارکننده

نمایانگر چیزی که قبلاً پنهان یا ناشناخته بود.

Indicates showing something previously hidden or unknown.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000