بازگشت
1adjective (صفت)common
پارهسوراخدار
پارگی یا سوراخی که بر اثر کشیده شدن ایجاد شده باشد.
Torn or having a hole caused by tearing.
«پیراهنش بعد از حادثه پاره شده بود.»
“His shirt was ripped after the accident.”
«او شلوار جینهای پاره را برای مد خرید.»
“She bought ripped jeans for fashion.”
تفاوت با واژههای مشابه
torn— پاره شده
رایج. مترادف برای پارگی یا سوراخ در پارچه.
Common. Synonym for 'ripped' meaning having a tear or hole in material.
متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): rippedpast participle (مفعولی): ripped-ing (حال): ripping3rd (سوم): rips
پاره کرددرید
گذشته فعل rip به معنای پاره کردن سریع یا قوی چیزی.
Past tense of 'rip', meaning to tear something quickly or forcefully.
«او کاغذ را به تکههای کوچک پاره کرد.»
“He ripped the paper into pieces.”
«او پاکت را پاره کرد.»
“She ripped open the envelope.”