seat oneself

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/siːt wʌnˈsɛlf/
seatto place or be placed in a sitting positiononeselfreflexive pronoun referring to the subject
phrasal verb (فعل عبارتی)formal

فعل عبارتی — نشستن

نشستنجاگیر شدن

خود را روی یک جای مناسب نشستن؛ بنشستن.

To place oneself in a sitting position; to sit down.

«او روی صندلی کنار میز نشست و منتظر ماند.»

She seated herself at the table and waited.

«از مهمان‌ها خواسته شد قبل از شروع نمایش بنشینند.»

Guests were asked to seat themselves before the show started.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000