self-contained

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

self-con·tained/ˌsɛlf kənˈteɪnd/
self-independentcontainto hold within-edhaving
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more self-containedsuperlative (عالی): most self-contained

صفت — خودکفا

خودکفامستقل

همهٔ نیازهایش را درون خود داشتن و به پشتیبانی یا منابع بیرونی وابسته نبودن.

Having everything needed within itself and not requiring outside support or resources.

«این کلبه با آشپزخانهٔ خودش کاملاً مستقل است.»

The cabin is self-contained with its own kitchen.

«آن‌ها یک سامانهٔ آبِ مستقل ساختند.»

They built a self-contained water system.

2adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more self-containedsuperlative (عالی): most self-contained

صفت — خویشتن‌دار

خویشتن‌داردرون‌گرا و کم‌حرف

آرام و کم‌حرف بودن و احساسات و افکار خود را برای خود نگه‌داشتن.

Calm and reserved, keeping one's feelings and thoughts private.

«او در محل کار آرام و خویشتن‌دار است.»

He is quiet and self-contained at work.

«رفتار کم‌حرف و بستهٔ او کمی دور به نظر می‌رسید.»

Her self-contained manner seemed distant.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000