sit on a tack

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/sɪt ɑn ə tæk/
phrase (عبارت)informal

عبارت — بی‌قرار بودن

بی‌قرار بودنروی میخ نشستن

آن‌قدر بی‌قرار یا مضطرب بودن که نتوان آرام نشست.

To be visibly restless, tense, or unable to sit comfortably.

«او در مصاحبه یک‌دم آرام و قرار نداشت.»

He sat on a tack during the interview.

«او انگار روی میخ نشسته بود و بی‌قرار بود.»

She looked as if she were sitting on a tack.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000