بازگشت

squalid

squal·id/ˈskwɑːlɪd/
adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): squalidersuperlative (عالی): squalidest
کثیفناپاکمهمل

بسیار کثیف و ناخوشایند، به ویژه ناشی از فقر یا غفلت.

Extremely dirty and unpleasant, especially due to poverty or neglect.

«آن‌ها در شرایط کثیف و بدون آب جاری زندگی می‌کردند.»

They lived in squalid conditions without running water.

«محله پس از سال‌ها غفلت به وضع مهملی تبدیل شد.»

The neighborhood became squalid after years of neglect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
filthyکثیف

رایج. بر کثیفی تاکید دارد و معمولاً غیررسمی است.

Common. Emphasizes dirtiness, often used informally.

decrepitفرسوده

رسمی. بیشتر به فرسودگی و غفلت اشاره دارد تا فقط کثیفی.

Formal. Highlights dilapidation and neglect rather than only dirtiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000