بازگشت

squandered

squan·dered/ˈskwɒn.dərd/
squanderto waste-edpast tense
verb (فعل)common
past (گذشته): squanderedpast participle (مفعولی): squandered-ing (حال): squandering3rd (سوم): squanders
هدر دادنبیهوده صرف کردن

چیزی را (معمولاً پول، زمان یا فرصت) بی‌مورد یا نادانانه تلف کردن.

Wasted something (usually money, time, or opportunities) recklessly or foolishly.

«او تمام میراثش را در قمار هدر داد.»

He squandered all his inheritance on gambling.

«زمان روی کارهای بی‌اهمیت هدر رفت.»

Time was squandered on unimportant tasks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wastedهدر رفته

رایج. معنای مشابه، تأکید بر از دست دادن بدون سود.

Common. Similar meaning, emphasizes loss without benefit.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000