بازگشت

save

/seɪv/
saveto keep safe, rescue, or keep for future use
1verb (فعل)common
past (گذشته): savedpast participle (مفعولی): saved-ing (حال): saving3rd (سوم): saves
نجات دادنحفظ کردن

نجات دادن یا محافظت کردن از آسیب یا خطر

Keep safe or rescue from harm or danger

«نجات‌غریق شناگر را از غرق شدن نجات داد.»

The lifeguard saved the swimmer from drowning.

«او را از افتادن از پله‌ها نجات داد.»

He saved her from falling down the stairs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rescueنجات دادن

رسمی. زمانی‌که تأکید بر کمک فوری از خطر باشد جایگزین save می‌شود، مثلاً ‘آن‌ها معدنچیان گرفتار را نجات دادند’، ولی برای معنی ‘پس‌انداز کردن’ مناسب نیست.

Formal. Interchangeable with 'save' only when emphasizing urgent help from danger — 'They rescued the trapped miners' works; 'saved money' does not.

protectمحافظت کردن

روزمره. وقتی جلوگیری از آسیب در طولانی‌مدت مدنظر است، استفاده می‌شود؛ مثلاً ‘پوست خود را محافظت کن’ ولی ‘نجات دادن جان’ کاربرد ندارد.

Common. Overlaps with 'save' when preventing harm but usually more ongoing and less about immediate rescue — 'protect your skin' vs. 'save a life'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): savedpast participle (مفعولی): saved-ing (حال): saving3rd (سوم): saves
پس‌انداز کردنذخیره کردن

پول یا منابع را برای آینده نگه داشتن، به جای خرج یا اتلاف آنها

Keep money or resources for future use instead of spending or wasting

«او هر ماه بخشی از حقوقش را پس‌انداز می‌کند.»

She saves part of her salary every month.

«سعی کن با خاموش کردن چراغ‌ها انرژی ذخیره کنی.»

Try to save energy by turning off the lights.

تفاوت با واژه‌های مشابه
storeذخیره کردن

روزمره. بیشتر به نگهداری فیزیکی اشاره دارد، مثل ‘ذخیره کردن غذا’، نه همیشه ‘پس‌انداز پول’.

Common. Similar to 'save' but often implies physical putting aside or stockpiling — 'store food' rather than 'save money'.

keepنگه داشتن

بسیار رایج. وقتی منظور نگه داشتن چیزی بدون استفاده باشد جایگزین ‘save’ می‌شود، مانند ‘رسیدهای خود را نگه دار’.

Very common. Can replace ‘save’ when meaning to hold something without using it — ‘Keep your receipts’ vs. ‘Save money’.

متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): savedpast participle (مفعولی): saved-ing (حال): saving3rd (سوم): saves
ذخیره کردن (فایل)

ذخیره کردن داده‌ها یا فایل در کامپیوتر به منظور جلوگیری از از دست رفتن آنها

Keep computer data or a file to prevent loss

«یادت باشد قبل از بستن، فایلت را ذخیره کنی.»

Remember to save your file before closing.

«او سند را روی کامپیوترش ذخیره کرد.»

He saved the document on his computer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
storeذخیره کردن

رسمی/فنی. بیشتر در کامپیوتر کاربرد دارد و به نگه داشتن داده‌ها اشاره می‌کند، مثلاً ‘ذخیره کردن فایل روی درایو’.

Technical/formal. Used often in computing to describe keeping data — ‘store files on a drive’ versus ‘save a document’.

متضادها
4verb (فعل)common
past (گذشته): savedpast participle (مفعولی): saved-ing (حال): saving3rd (سوم): saves
جلوگیری کردنپیشگیری کردن

جلوگیری از وقوع یک اتفاق ناخواسته یا مضر

Prevent something undesirable or harmful from happening

«استفاده از کرم ضدآفتاب پوست شما را از آسیب حفظ می‌کند.»

Using sunscreen saves your skin from damage.

«برنامه‌ریزی خوب می‌تواند از به وجود آمدن مشکلات زیاد جلوگیری کند.»

Good planning can save you a lot of trouble.

تفاوت با واژه‌های مشابه
avoidاجتناب کردن

روزمره. در موارد جلوگیری از مشکل معمولاً قابل جایگزینی با ‘save’ است، مثل ‘جلوگیری از مشکل’.

Common. Often interchangeable with 'save' in contexts of preventing problems — ‘save trouble’ vs. ‘avoid trouble’.

متضادها
5noun (اسم)common
plural (جمع): saves
نجاتحفظ

عمل یا موردی از نجات دادن یا حفظ در امان ماندن

An act or instance of rescuing or keeping safe

«تیم یک مهار انجام داد تا گل نخورند.»

The team made a save to stop the goal.

«نجات به موقع او از حادثه جلوگیری کرد.»

His timely save prevented the accident.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rescueنجات

رسمی. تأکید بر نجات فوری یا جدی دارد؛ ‘نجات از خطر’ نسبت به نجات معمولی جدی‌تر است.

Formal. Emphasizes urgent or dramatic saving — ‘a rescue from danger’ is more serious than a general save.

متضادها
6noun (اسم)common
پس‌اندازذخیره

پول یا منبعی که برای استفاده در آینده کنار گذاشته شده است

Money or resource set aside or kept for future use

«او بیشتر پس‌انداز خود را در صندوق بازنشستگی گذاشت.»

He put most of his save into a retirement fund.

«افزایش پس‌انداز به شما در مواقع اضطراری کمک می‌کند.»

Building up your save helps in emergencies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reserveذخیره

رسمی. منابع نگه‌داشته‌شده به‌خصوص در مواقع اضطراری؛ معمولاً به جای ‘save’ مالی استفاده می‌شود.

Formal. Refers to resources kept especially in case of emergency — ‘financial reserve’ often used instead of ‘save’.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000