stuffily

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

stuff·i·ly/ˈstʌfɪli/
stuffylacking fresh air or uncomfortable-lyin a specified manner
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): stuffyposition (جایگاه): middle

قید — به طور بسته و خفه‌کننده

به طور بسته و خفه‌کننده

به طریقی که باعث ناراحتی یا نبود هوا می‌شود.

In an uncomfortable, airless, or oppressive manner.

«اتاق گرم و با رطوبت بسته بود.»

The room was hot and stuffily humid.

«او پشت پنجره‌های بسته احساس خفگی کرد.»

She felt stuffily behind the closed windows.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000