بازگشت

surfaces

sur·faces/ˈsɜːr.fɪ.sɪz/
1noun (اسم)common
plural (جمع): surfaces
سطحروبروروی

لایه بیرونی یا بالایی چیزی، معمولا صاف یا هموار

The outer or top layer of something, often flat or smooth

«سطح دریاچه آرام بود.»

The surface of the lake was calm.

«سطح را تا زمانی که برق بیفتد جلا دادیم.»

We polished the surface until it shined.

تفاوت با واژه‌های مشابه
topsideبالا

غیررسمی. به لایه یا سمت بالایی اشاره دارد؛ برای اشیاء یا سطح زمین استفاده می‌شود.

Informal. Refers to the upper side or layer; used for objects or land surfaces.

exteriorبیرونی

رسمی. به بخش یا سطح بیرونی اشاره دارد؛ هنگام توصیف لایه‌های بیرونی قابل جایگزینی است.

Formal. Means outer part or surface; interchangeable when describing outer layers.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): surfacedpast participle (مفعولی): surfaced-ing (حال): surfacing3rd (سوم): surfaces
ظاهر شدنبالا آمدنسربرآوردن

بالا آمدن یا به سطح بیرونی رسیدن

To rise or come up to the top or outside

«زیردریایی بعد از یک ساعت زیر آب بیرون آمد.»

The submarine surfaced after an hour underwater.

«شایعاتی درباره رسوایی بروز کرد.»

Rumors surfaced about the scandal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emergeظاهر شدن

متداول. به ظاهر شدن یا نمایان شدن اشاره دارد؛ برای موارد نمایان شدن قابل جایگزینی است.

Common. Means to come into view or become visible; interchangeable with surface for things appearing.

appearظاهر شدن

متداول. معنای کلی ظاهر شدن یا شناخته شدن؛ در بسیاری از مواقع جایگزین surface است.

Common. General meaning of becoming visible or known; can replace surface in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000