بازگشت

swamp

/swɒmp/
1noun (اسم)common
plural (جمع): swamps
باتلاقمرداب

منطقه‌ای باتلاقی و مرطوب که معمولاً با گیاهان چوبی پوشیده شده و اغلب زیر آب است.

A wetland area that is dominated by water and woody plants, often flooded.

«باتلاق خانه بسیاری از گونه‌های منحصر به فرد است.»

The swamp is home to many unique species.

«در حین کوهنوردی در باتلاق گیر کردند.»

They got stuck in the swamp while hiking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
marshمرز

متداول. باتلاق مشابه با گیاهان علفی بیشتر. در متون کلی مربوط به تالاب‌ها جایگزین swamp می‌شود.

Common. Similar wetland but usually with more grassy plants. Can replace swamp in general contexts about wetlands.

bogکَیهان

متداول. تالاب‌های اسیدی و مافی دار؛ در برخی موارد با swamp قابل جایگزینی است ولی معمولاً جنگلی نیستند.

Common. More acidic and mossy wetlands; can be interchangeable with swamp in some contexts but bogs are often less forested.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): swampedpast participle (مفعولی): swamped-ing (حال): swamping3rd (سوم): swamps
غرق کردندرگیر کردن بیش از حد

غرق کردن کسی یا چیزی با حجم زیادی از مسائل یا چیزها که کنترل آن را سخت می‌کند.

To overwhelm someone or something with a large amount of things or problems, making it hard to manage.

«تمام هفته زیر حجم زیادی کار بود.»

She was swamped with work all week.

«دفتر پس از اعلامیه به شدت با تماس‌های تلفنی پر شد.»

The office was swamped by phone calls after the announcement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overwhelmغرق کردن

متداول. وقتی به معنی بار سنگین است قابل جایگزینی است. swamp بیشتر در مکالمات غیررسمی استفاده می‌شود.

Common. Interchangeable when meaning to burden heavily. Use 'swamp' more in informal contexts.

floodاشباع کردن

متداول. معنای مشابه بخصوص حجم زیاد، ولی flood بیشتر به معنی مادی و آبگون است.

Common. Similar meaning especially for large volume, but flood is more literal and watery.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000