take for granted

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

take for grant·ed/ˌteɪk fər ˈɡræntɪd/
1phrase (عبارت)common

عبارت — مسلم فرض کردن

مسلم فرض کردنبدون بررسی پذیرفتن

بدون بررسی، چیزی را درست یا قطعی فرض کردن.

To assume that something is true or will happen without checking.

«حمایت او را مسلم فرض نکن.»

Do not take her support for granted.

«ما بدون بررسی فرض کردیم او می‌داند.»

We took it for granted that he knew.

2phrase (عبارت)common

عبارت — قدر ندانستن

قدر ندانستنبدیهی پنداشتن

به‌خاطر همیشگی یا در دسترس بودن، قدر کسی یا چیزی را ندانستن.

To fail to appreciate someone or something because it is familiar or always available.

«قدر خانواده‌ات را بدان.»

Do not take your family for granted.

«او احساس می‌کرد در محل کار قدرش را نمی‌دانند.»

She felt taken for granted at work.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000