thing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/θɪŋ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): things

اسم — چیز

چیزموردشیء

چیزی که ممکن است قابل لمس باشد یا نباشد، مثل جسم یا موردی کلی.

An object, item, or entity that is tangible or intangible.

«آن چیز روی میز را به من بده.»

Pass me that thing on the table.

«داخل جعبه یک چیز عجیب است.»

There’s a strange thing in the box.

تفاوت با واژه‌های مشابه
objectشیء

رسمی و معمولاً درباره اجسام فیزیکی استفاده می‌شود؛ وقتی به جسم اشاره دارد جایگزین thing می‌شود اما برای مفاهیم انتزاعی خیر.

Formal/use mostly for physical items; can replace 'thing' when referring to tangible items but not abstract.

itemآیتم / مورد

روزمره/رسمی. وقتی می‌خواهیم مورد مشخص یا جزء را بیان کنیم جایگزین thing می‌شود اما برای معنای کلی مناسب نیست.

Everyday/formal. Can replace 'thing' when specifying distinct articles or pieces but less suitable for broad or vague uses.

2noun (اسم)common

اسم — مسئله

مسئلهموضوعچیز

اتفاق، موضوع یا موردی که به صورت کلی یا شرایطی است.

An event, fact, situation, or matter.

«موضوع مهم این است که آرام بمانی.»

The important thing is to stay calm.

«آن موضوع سختی برای حل کردن است.»

That’s a difficult thing to solve.

تفاوت با واژه‌های مشابه
matterموضوع / مسئله

رسمی/عمومی. وقتی می‌خواهیم درباره مشکلات یا شرایط صحبت کنیم جایگزین thing می‌شود ولی برای اجسام کمتر استفاده می‌شود.

Formal/common. Can replace 'thing' when referring to problems or situations but less used for physical objects.

issueمسئله

رسمی. بیشتر برای موضوعات قابل بحث یا نگرانی به کار می‌رود؛ برای اشیاء جایگزین مناسبی نیست.

Formal. Usually used for topics needing discussion or concern; not interchangeable with 'thing' for objects.

3noun (اسم)commonplural (جمع): things

اسم — موجود

موجودجاندارشخص

جانور یا شخص خاص یا موجودی که گاهی به صورت غیررسمی یا کلی به آن گفته می‌شود.

A particular animal, person, or creature (sometimes used informally or to refer to beings without specifying).

«اون موجود کوچک آنجا خرگوش است.»

That little thing over there is a rabbit.

«آن موجود عجیب که بیرون راه می‌رود چیست؟»

What’s that strange thing walking outside?

تفاوت با واژه‌های مشابه
creatureموجود

عمومی/رسمی. برای جانداران به کار می‌رود، به‌خصوص حیوانات؛ وقتی بخواهیم جنبه زنده بودن را برجسته کنیم جایگزین thing می‌شود.

Common/formal. Used for living beings, especially animals; can replace 'thing' when emphasizing the living aspect.

beingموجود / هستی

رسمی/ادبی. درباره هر موجود زنده و شکل‌های انتزاعی زندگی به کار می‌رود؛ کمتر غیررسمی از thing است.

Formal/literary. Refers to any living creature and abstract life forms; less casual than 'thing'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000