بازگشت

thread

/θrɛd/
threada thin strand of fiber
1noun (اسم)common
plural (جمع): threads
ریسماننخرشته

رشته‌ای نازک از پنبه، پشم یا الیاف دیگر که برای دوختن یا بافتن استفاده می‌شود.

A thin strand of cotton, wool, or other fibers used for sewing or weaving.

«او با دقت نخ را از سوراخ سوزن عبور داد.»

She threaded the needle carefully.

«این پارچه از نخ پنبه‌ای ساخته شده است.»

The fabric is made of cotton thread.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fiberالیاف

رایج. به انواع الیاف نازک گفته می‌شود، کمتر خاص از thread. بیشتر در زمینه‌های فنی یا مواد به‌کار می‌رود.

Common. Refers broadly to any thin thread-like material, less specific than 'thread'. Used more in technical or material contexts.

filamentرشته نازک

رسمی/فنی. بیشتر برای رشته‌های بسیار نازک استفاده می‌شود، مثل منسوجات یا لامپ‌ها. کمتر در گفتار روزمره.

Formal/technical. Used mainly for very thin, single strands in both natural and artificial materials, e.g., in textiles or light bulbs. Less common in everyday speech.

2noun (اسم)common
رشته گفتگوموضوع گفتگورشته پیام‌ها

دنباله‌ای از پیام‌ها یا پست‌ها در یک بحث آنلاین یا انجمن که به یک موضوع مشترک مرتبط هستند.

A sequence of messages or posts on an online discussion or forum related to the same topic.

«من به نظر او در رشته گفتگو پاسخ دادم.»

I replied to her comment in the thread.

«رشته گفتگو درباره آن موضوع پاسخ‌های زیادی دارد.»

The thread on that issue has many replies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
discussionبحث

رایج. یک اصطلاح کلی برای تبادل نظر که در بعضی موارد می‌تواند جایگزین thread شود ولی مرتبط به انجمن‌های آنلاین نیست.

Common. A general term for exchanges of ideas, can replace 'thread' in some contexts but not specific to online forums.

topicموضوع

رایج. به موضوع بحث گفته می‌شود، گاهی در محیط‌های غیررسمی آنلاین با thread یکی گرفته می‌شود.

Common. Refers to the subject of discussion, sometimes used interchangeably with thread in informal online contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000