بازگشت

trial

tri·al/ˈtraɪ.əl/
1noun (اسم)formal
plural (جمع): trials
دادگاهمحاکمه

جلسه رسمی در دادگاه برای بررسی شواهد و تعیین بی‌گناهی یا گناهکاری.

A formal examination of evidence in court to decide guilt or innocence.

«محاکمه سه هفته طول کشید تا حکم صادر شود.»

The trial lasted three weeks before a verdict was reached.

«او به عنوان شاهد در محاکمه حاضر شد.»

She attended the trial as a witness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hearingجلسه دادرسی

رسمی. شبیه trial ولی ممکن است کوتاه‌تر یا کمتر رسمی باشد؛ گاهی به مراحل مقدماتی گفته می‌شود.

Formal. Like trial but sometimes shorter or less formal; 'hearing' may refer to preliminary stages.

caseپرونده

روزمره. به مسائل حقوقی به طور کلی اشاره دارد؛ همیشه به جلسه محاکمه خاص نمی‌گوید.

Everyday. Refers generally to legal matters; not always for the specific trial event.

متضادها
2noun (اسم)formal
plural (جمع): trials
آزمایشآزمایش عملی

آزمایشی برای ارزیابی عملکرد، کیفیت یا مناسب بودن چیزی.

A test or experiment to assess performance, quality, or suitability.

«داروی جدید در حال حاضر در مرحله آزمایش‌های بالینی است.»

The new drug is currently undergoing clinical trials.

«آن‌ها آزمایشی برای بررسی اطمینان‌پذیری نرم‌افزار انجام دادند.»

They ran a trial to test the software's reliability.

تفاوت با واژه‌های مشابه
testآزمون

روزمره/رسمی. در بسیاری از موقعیت‌ها قابل تعویض است؛ trial بیشتر به آزمون عملی اشاره دارد.

Everyday/Formal. Interchangeable in many contexts; 'trial' often implies a real-world or practical test.

experimentتجربه

رسمی/علمی. معمولاً به فرایند کنترل شده کشف چیزی گفته می‌شود؛ همیشه قابل جایگزینی با trial نیست.

Formal/scientific. Usually a controlled procedure to discover something; not always interchangeable with trial.

متضادها
3noun (اسم)formal
آزمون سختسختی

تجربه‌ای سخت و دشوار که صبر، استقامت یا شخصیت فرد را می‌آزماید.

A difficult experience that tests someone's patience, endurance, or character.

«از دست دادن شغل برای خانواده‌اش آزمونی بزرگ بود.»

Losing her job was a great trial for her family.

«قبل از موفقیت، با سختی‌های زیادی روبرو شد.»

He faced many trials before succeeding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ordealمصیبت

رسمی. به تجربه‌ای بسیار سخت یا دردناک گفته می‌شود؛ از trial در شدت عاطفی قوی‌تر است.

Formal. Refers to an extremely difficult or painful experience; stronger than trial in emotional intensity.

challengeچالش

روزمره. به سختی اشاره دارد ولی ممکن است به معنای رنج نباشد؛ معمولاً مثبت برای رشد استفاده می‌شود.

Everyday. Focuses on difficulty but may not imply suffering; often used positively for growth.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000