unchained

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

un·chained/ʌnˈtʃeɪndʒd/
un-negation / notchainedbound by chains
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unchainedsuperlative (عالی): most unchained

صفت — آزاد

آزادرها شده

آزاد و بدون محدودیت یا محدود شدن.

Not restrained or restricted; set free.

«زندانی زنجیرشده نبود و آزاد شد.»

The prisoner was unchained and released.

«او از گذشته‌اش آزاد شد.»

She felt unchained from her past.

تفاوت با واژه‌های مشابه
freeآزاد

رایج. مترادف کلی؛ 'unchained' بر برداشتن زنجیرهای جسمی یا معنوی تأکید دارد.

Common. General synonym; 'unchained' emphasizes removal of physical or figurative chains.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000