بازگشت

usually

u·su·al·ly/ˈjuːʒuəli/
usualcustomary, common-lyin a specified manner
adverb (قید)common
type (نوع): frequencyadjective (صفت): usualposition (جایگاه): middle
معمولاًاغلبعادتآ

به شیوه‌ای که معمول است؛ بیشتر اوقات؛ معمولاً.

In the way that is usual; most of the time; commonly.

«او معمولاً زود از خواب بیدار می‌شود.»

He usually wakes up early.

«ما معمولاً آخر هفته‌ها بیرون می‌رویم.»

We usually go out on weekends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
commonlyمعمولاً

روزمره. کاملاً با 'usually' قابل تعویض است و به چیزی اشاره دارد که اغلب اتفاق می‌افتد یا به طور گسترده شناخته شده است. 'Commonly' گاهی اوقات می‌تواند به وقوع گسترده‌تر اشاره کند.

Everyday. Very interchangeable with 'usually', indicating something that happens frequently or is widely known. 'Commonly' can sometimes imply a more widespread occurrence.

normallyعادتآ

روزمره. شبیه به 'usually'، اغلب به معنای این است که چیزی به شکلی عادی یا مورد انتظار اتفاق می‌افتد. در بیشتر زمینه‌ها قابل تعویض است.

Everyday. Similar to 'usually', often implying that something happens in a typical or expected manner. Interchangeable in most contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000