بازگشت

victim

vic·tim/ˈvɪktɪm/
1noun (اسم)common
plural (جمع): victims
قربانیمصدوم

شخصی که در نتیجه یک جرم، حادثه یا رویداد یا اقدام دیگری آسیب دیده، مجروح یا کشته شده است.

A person harmed, injured, or killed as a result of a crime, accident, or other event or action.

«قربانی سرقت آن را به پلیس گزارش داد.»

The victim of the robbery reported it to the police.

«قربانیان زیادی در زلزله زخمی شدند.»

Many victims were injured in the earthquake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
casualtyتلفات

رسمی. معمولاً به کسی اشاره دارد که در جنگ یا حادثه کشته یا مجروح شده است، اغلب در یک زمینه گروهی. 'تلفات جنگ' درست است، اما معمولاً نمی‌گویید 'تلفات دزدی خیابانی'.

Formal. Usually refers to someone killed or injured in a war or accident, often in a group context. 'Casualties of war' works, but you wouldn't typically say 'the casualty of the mugging'.

suffererرنج‌برنده

رایج. شخصی که چیزی ناخوشایند یا دردناک را تجربه می‌کند یا متحمل می‌شود. گسترده‌تر از 'victim' است، زیرا لزوماً یک عامل خارجی یا رویداد را نشان نمی‌دهد. 'رنج‌برنده درد مزمن' درست است، اما 'رنج‌برنده جرم' کمتر رایج است.

Common. A person who experiences or undergoes something unpleasant or painful. Broader than 'victim', as it doesn't necessarily imply an external perpetrator or event. 'A sufferer of chronic pain' works, 'a sufferer of a crime' is less common.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): victims
فریب‌خوردهگول‌خورده

شخصی که فریب خورده یا گول خورده است.

A person who is tricked or duped.

«او قربانی یک کلاهبرداری اینترنتی شد.»

He became a victim of an online scam.

«اجازه ندهید خودتان قربانی وعده‌های دروغین شوید.»

Don't let yourself be a victim of false promises.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dupeفریب‌خورده

غیررسمی/کمی قدیمی. شخصی که به راحتی فریب می‌خورد یا مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. در معنی بسیار نزدیک است اما می‌تواند ظرافت ساده‌لوحی را نیز داشته باشد. 'او در کلاهبرداری فریب خورده بود' با 'او قربانی کلاهبرداری بود' قابل تعویض است.

Informal/Slightly dated. A person who is easily deceived or exploited. Very close in meaning but can carry a nuance of being naive. 'He was a dupe in the scam' is interchangeable with 'he was a victim in the scam'.

preyطعمه

استعاری. کسی که توسط دیگری شکار یا مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. دارای دلالت قوی‌تری از هدف قرار گرفتن و آسیب‌پذیر بودن است. 'او طعمه کلاهبردار شد' شبیه 'او قربانی کلاهبردار شد' است.

Figurative. Someone who is hunted or exploited by another. Carries a stronger connotation of being targeted and vulnerable. 'He fell prey to the con artist' is similar to 'he became a victim of the con artist'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000