بازگشت

zest

/zɛst/
zestkeen enjoyment or enthusiasm
1noun (اسم)common
اشتیاقانرژیشوق

انرژی و اشتیاق زیاد برای انجام کاری.

Great enthusiasm and energy.

«او با شور و اشتیاق به هر کاری می‌پرداخت.»

She approached every task with zest.

«شور و اشتیاق او نسبت به زندگی مسری است.»

His zest for life is contagious.

تفاوت با واژه‌های مشابه
enthusiasmشوق

رایج. در بسیاری از موارد جایگزین قابل استفاده است برای ابراز علاقه یا هیجان زیاد، مثلاً «او شور زیادی برای پروژه نشان داد.» معمولاً در موقعیت‌های رسمی و غیررسمی به کار می‌رود.

Common. Interchangeable in many contexts to express strong interest or excitement — e.g., 'She showed great enthusiasm for the project.' works similarly for 'zest.' Usually used in both formal and informal contexts.

excitementهیجان

رایج. معنی مشابه اما ممکن است حالت موقتی یا شدیدتری را برساند. هنگامی که تمرکز روی احساس قوی و فوری است قابل جایگزینی است، مثل «او قبل از بازی هیجان داشت.» ولی 'zest' معمولا نشان‌دهنده اشتیاق مداوم است.

Common. Similar meaning but can imply more temporary or intense feeling. Can replace 'zest' when emphasizing strong immediate feeling, e.g., 'He felt excitement before the game.' However, 'zest' often suggests sustained enthusiasm.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): zests
پوست مرکباترنده پوست مرکباتزست

پوست ریز رنده‌شدهٔ مرکبات که برای طعم دادن به غذا استفاده می‌شود.

The fragrant outer peel of citrus fruits used for flavoring.

«کمی پوست لیموترش را به خمیر کیک اضافه کن.»

Add some lemon zest to the cake batter.

«این دستور غذا نیاز به پوست پرتقال دارد.»

The recipe calls for orange zest.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000