بازگشت

agony

ag·o·ny/ˈæɡəni/
1noun (اسم)common
رنج شدیددرد طاقت‌فرسا

درد فیزیکی بسیار شدید و طاقت‌فرسا.

Intense physical pain or suffering.

«او بعد از تصادف درد شدیدی داشت.»

He was in agony after the accident.

«بیمار در طول عمل جراحی درد زیادی تحمل کرد.»

The patient suffered great agony during the surgery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
painدرد

روزمره. معمولاً قابل جایگزینی است اما 'agony' شدت بسیار بالا را می‌رساند.

Common. Generally interchangeable but 'pain' is broader; 'agony' implies extreme intensity.

tormentعذاب

رسمی/ادبی. برای درد شدید یا رنج روانی به کار می‌رود، معمولاً در زمینه‌های عاطفی.

Formal/literary. Used for severe pain or mental suffering, often in emotional contexts.

متضادها
2noun (اسم)common
رنج روانیعذاب روحی

رنج یا عذاب شدید روحی و روانی.

Extreme mental or emotional suffering.

«او پس از از دست دادن کارش رنج زیادی کشید.»

She felt agony after losing her job.

«خبر باعث عذاب شدید او شد.»

The news caused him great agony.

تفاوت با واژه‌های مشابه
anguishرنج و عذاب شدید

رسمی. بر رنج روانی تأکید دارد و معمولاً شدت بیشتری دارد.

Formal. Emphasizes mental or emotional suffering; often synonymous but more intense.

distressاندوه

روزمره. در زمینه‌های عاطفی ممکن است جایگزین شود ولی شدت کمتری دارد.

Common. Can replace 'agony' in emotional contexts but is less intense.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000