بازگشت

apart

a·part/əˈpɑːrt/
a-away fromparta piece or section
1adverb (قید)common
type (نوع): placeposition (جایگاه): end
جداسوااز هم

با فاصله، بازه یا فضایی از هم جدا شده؛ به قطعات یا اجزای جداگانه.

Separated by a distance, interval, or space; into pieces or separate constituents.

«آن دو خانه با فاصله زیادی از هم قرار دارند.»

The two houses stand far apart.

«او ساعت را از هم باز کرد تا تعمیرش کند.»

He took the clock apart to repair it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
separatelyجداگانه

روزمره. بر عمل یا برخورد فردی تأکید دارد. 'آنها جداگانه رسیدند' درست است، در حالی که 'آنها جدا رسیدند' برای رسیدن افراد کمتر رایج است. هنگام صحبت در مورد نگهداری اقلام می‌تواند جایگزین 'جدا' شود. 'مدارک را جداگانه نگه دارید' شبیه به 'مدارک را جدا نگه دارید' است.

Everyday. Emphasizes individual action or treatment. 'They arrived separately' works, while 'They arrived apart' is less common for people arriving. Can replace 'apart' when talking about handling items. 'Keep the documents separately' is similar to 'Keep the documents apart'.

asunderاز هم گسیخته

کهن/ادبی. به معنای به قطعات یا تکه‌ها، اغلب با اشاره به خشونت یا زور. 'از هم گسیخته شدن' یک عبارت ثابت رایج است. 'خانه قدیمی از هم گسیخته شد' درست است، اما 'خانه قدیمی از هم پاشید' بسیار رایج‌تر است.

Archaic/literary. Means into pieces or parts, often implying violence or force. 'Torn asunder' is a common fixed phrase. 'The old house fell asunder' works, but 'The old house fell apart' is far more common.

متضادها
2adverb (قید)common
type (نوع): placeposition (جایگاه): end
جدا از همدور از هم

(از دو یا چند نفر) در فاصله از یکدیگر، اما اغلب هنوز در یک رابطه یا زمینه.

(Of two or more people) at a distance from each other, but often still in a relationship or context.

«با وجود زندگی در مایل‌ها فاصله از هم، آنها دوستان صمیمی باقی ماندند.»

Despite living miles apart, they remained close friends.

«این زوج تصمیم گرفتند مدتی جدا از هم زندگی کنند.»

The couple decided to live apart for a while.

تفاوت با واژه‌های مشابه
separatedجدا شده

متداول. بر حالت تقسیم شدن یا دیگر با هم نبودن، اغلب به دلیل تصمیم یا شرایط، تأکید دارد. 'آنها از هم جدا شده‌اند' (به معنای جدایی زناشویی) خاص‌تر از 'آنها جدا از هم زندگی می‌کنند' است.

Common. Emphasizes a state of being divided or no longer together, often due to a decision or circumstance. 'They are separated' (implying marital separation) is more specific than 'They live apart'.

متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more apartsuperlative (عالی): most apart
از هم پاشیدهجدا شده

(در مورد یک کالا یا مجموعه کالاها) جدا شده یا به قطعات تقسیم شده.

(Of an item or a set of items) separated or in pieces.

«مبلمان به صورت بسته‌بندی شده رسید و هنوز از هم جدا بود.»

The furniture arrived flat-packed and was still apart.

«بعد از تصادف، ماشین کاملاً از هم پاشیده بود.»

After the accident, the car was completely apart.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dismantledدایر شده

رسمی/فنی. به معنای از هم باز کردن سیستماتیک چیزی است، اغلب یک ماشین یا سازه. 'موتور دایر شد' خوب است. 'اسباب‌بازی از هم پاشیده بود' یک وضعیت کلی‌تر است.

Formal/technical. Implies taking something apart systematically, often a machine or structure. 'The engine was dismantled' works well. 'The toy was apart' is a more general state.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000