بازگشت

separated

sep·a·rat·ed/ˈsɛp.ɚ.eɪ.tɪd/
verb (فعل)common
past (گذشته): separatedpast participle (مفعولی): separated-ing (حال): separating3rd (سوم): separates
جدا شدهتفکیک شده

گذشته فعل separate؛ کنار گذاشتن یا تقسیم کردن.

Past tense of 'separate'; to keep apart or divide.

«آنها پس از پنج سال زندگی مشترک جدا شدند.»

They separated after five years of marriage.

«کاغذها به دسته‌های جداگانه تقسیم شدند.»

The papers were separated into piles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dividedتقسیم شده

رایج. معنای مشابه دارد و بیشتر روی تقسیم به بخش‌ها تاکید دارد.

Common. Similar meaning, often emphasizes division into parts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000