بازگشت

banal

ba·nal/bəˈnæl/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): banalersuperlative (عالی): banalest
کلیشه‌ایبدیهیمعمولی

آنچه که تکراری، بی‌نوآوری و خسته‌کننده باشد.

Repeated too often; lacking originality; commonplace and boring.

«داستان فیلم آنقدر کلیشه‌ای بود که خوابم برد.»

The film's plot was so banal that I fell asleep.

«سخنرانی او پر از عبارات بدیهی و کلیشه‌ای بود که همه قبلاً شنیده بودند.»

His speech was full of banal phrases everyone had heard before.

تفاوت با واژه‌های مشابه
triteپیش‌پاافتاده

رسمی. وقتی بی‌نوآوری برجسته باشد جایگزین banal می‌شود. معمولاً در نقد نوشته یا سخنرانی به کار می‌رود.

Formal. Interchangeable with 'banal' when emphasizing lack of originality. Used often in critiques of writing or speech.

hackneyedپیش‌پاافتاده

رسمی/ادبی. مانند banal اما تأکید بر استفاده بیش از حد و کهنه شدن دارد. کمتر در گفتار روزمره استفاده می‌شود.

Formal/literary. Similar to 'banal' but suggests overuse to the point of being stale. Less common in everyday speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000