basic component

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ba·sic com·po·nent/ˈbeɪsɪk kəmˈpəʊnənt/
phrase (عبارت)common

عبارت — جزء اصلی

جزء اصلیمؤلفهٔ پایه

یکی از بخش‌های ساده و اصلی است که برای کار کردن یک سامانه، شیء یا فرایند لازم است.

One of the main simple parts needed to make a system, object, or process work.

«اعتماد جزء اصلی یک تیم قوی است.»

Trust is a basic component of a strong team.

«آب یکی از اجزای اصلی این مخلوط است.»

Water is a basic component of the mixture.

تفاوت با واژه‌های مشابه
elementعنصر

روزمره تا فنی. برای یک بخش لازم، مانند an element of the design، می‌تواند جایگزین شود؛ اما ممکن است به یک ویژگی انتزاعی اشاره کند نه یک قطعهٔ فیزیکی. برای توضیح کلی اجزای یک کل به کار می‌رود.

Everyday to technical. It can replace 'basic component' for one necessary part, as in 'an element of the design', but it may refer to an abstract feature rather than a physical part. Choose it for general descriptions of a whole.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000