bone-crunching

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bone-crunch·ing/ˈboʊnˌkrʌntʃɪŋ/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more bone-crunchingsuperlative (عالی): most bone-crunching

صفت — استخوان‌خردکن

استخوان‌خردکنبسیار سهمگین

همراه با ضربه‌های بسیار سنگین و خشن بدنی.

Involving extremely heavy, violent physical impact.

«بازی چند تکل بسیار سنگین داشت.»

The match featured several bone-crunching tackles.

«او از یک برخورد سهمگین جان سالم به در برد.»

He survived a bone-crunching collision.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000