clogged

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/klɒɡd/
clogto block or obstruct-edpast participle suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more cloggedsuperlative (عالی): most clogged

صفت — مسدود

مسدودپر شده

مسدود یا پر شده به طوری که حرکت یا جریان سخت یا غیرممکن است.

Blocked or filled so that movement or flow is difficult or impossible.

«سینک گرفته و آب تخلیه نمی‌شود.»

The sink is clogged and won’t drain.

«بینی‌اش بخاطر سرماخوردگی گرفته است.»

Her nose is clogged because of a cold.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blockedمسدود

متداول. وقتی به گرفتگی جسمی اشاره دارد قابل جایگزینی است، مثلا 'فاضلاب مسدود'. برای معانی مجازی مناسب نیست.

Common. Often interchangeable with clogged when referring to obstruction, e.g. 'blocked drain'. Not suitable for figurative uses.

obstructedمسدود شده

رسمی. برای موقعیت‌های فنی یا پزشکی جایگزین خوبی است. در محاوره کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Can replace clogged in technical or medical contexts, e.g. 'obstructed artery' versus 'clogged artery'. Less common in everyday speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000