concordant

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·cor·dant/kənˈkɔːrdənt/
con-togethercordheart, harmony-anthaving the quality of
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more concordantsuperlative (عالی): most concordant

صفت — هماهنگ

هماهنگموافق

در توافق یا هماهنگی؛ سازگار با چیز دیگری.

In agreement or harmony; consistent with something else.

«داده‌ها با مطالعات قبلی هماهنگ بودند.»

The data were concordant with previous studies.

«دیدگاه‌های آن‌ها درباره مسئله موافق بود.»

Their views were concordant on the issue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harmoniousهماهنگ

رایج. هنگام توصیف توافق یا اتحاد قابل جایگزین است.

Common. Interchangeable when describing agreement or unity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000