بازگشت

crust

/krʌst/
1noun (اسم)common
plural (جمع): crusts
پوستهرویه

لایه سخت بیرونی نان یا شیرینی، مانند قسمت بیرونی نان تست یا پای.

The hard outer layer of bread or pie.

«پوسته طلایی پای خوشمزه به نظر می‌رسید.»

The golden crust of the pie looked delicious.

«او نان را خورد و فقط پوسته‌هایش را باقی گذاشت.»

He ate the bread, leaving only the crusts.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shellپوسته

روزمره. به پوشش سخت بیرونی و اغلب محافظ مانند پوسته تخم‌مرغ یا آجیل اشاره دارد. کمتر برای نان استفاده می‌شود. می‌تواند جایگزین crust برای برخی محصولات پخته شود.

Everyday. Refers to a hard outer covering, often protective, like an eggshell or nut shell. Less commonly used for bread. Can replace 'crust' for some baked goods.

rindپوست

روزمره. لایه بیرونی سفت برخی میوه‌ها (مانند پوست پرتقال) یا پنیر. معمولاً برای نان یا پای استفاده نمی‌شود. با 'crust' برای نان قابل جایگزینی نیست.

Everyday. The tough outer layer of certain fruits (e.g., orange rind) or cheeses. Not typically used for bread or pie. Not interchangeable with 'crust' for bread.

2noun (اسم)common
plural (جمع): crusts
لایه سفتقشر

لایه سفت شده روی سطح چیزی، به خصوص یخ یا برف.

A solidified layer on the surface of something, especially ice or snow.

«لایه ضخیمی از یخ روی برکه تشکیل شد.»

A thick crust of ice formed on the pond.

«بیابان پس از سیل یک پوسته نمکی داشت.»

The desert had a salt crust after the flood.

تفاوت با واژه‌های مشابه
layerلایه

روزمره. اصطلاحی کلی برای یک ورقه یا ضخامت از ماده، که اغلب روی دیگری قرار گرفته است. می‌تواند جایگزین 'crust' شود وقتی به یک پوشش بیرونی کلی اشاره دارد، اما 'crust' بر سختی تأکید می‌کند. 'لایه ای از برف' درست است، 'پوسته برف' بر سختی آن تأکید دارد.

Everyday. A general term for a sheet or thickness of material, often stacked on top of another. Can replace 'crust' when referring to a general outer covering, but 'crust' emphasizes hardness. 'A layer of snow' works, 'A crust of snow' emphasizes its hardness.

3verb (فعل)common
past (گذشته): crustedpast participle (مفعولی): crusted-ing (حال): crusting3rd (سوم): crusts
پوسته بستنرویه بستن

تبدیل شدن به یک لایه سخت بیرونی یا پوشیده شدن با آن.

To form into a hard outer layer.

«گل در آفتاب خشک شد و پوسته بست.»

The mud crusted over as it dried in the sun.

«چشمانش بعد از یک شب طولانی از خواب پوسته بسته بود.»

Her eyes crusted with sleep after a long night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hardenسخت شدن

روزمره. سفت یا جامد شدن. وقتی به فرآیند سخت شدن، به خصوص روی سطح، اشاره دارد، قابل جایگزینی با 'crust' است. 'گل سفت شد' درست است، 'گل پوسته بست' نیز درست است و به لایه سطحی اشاره دارد.

Everyday. To become firm or solid. Interchangeable with 'crust' when referring to the process of becoming hard, especially on the surface. 'The mud hardened' works, 'The mud crusted over' also works, implying a surface layer.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000