بازگشت

deep

/diːp/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): deepersuperlative (عالی): deepest
عمیقگود

به میزان زیادی از بالا یا سطح به سمت پایین امتداد یافته.

Extending far down from the top or surface.

«دریاچه در وسط بسیار عمیق است.»

The lake is very deep in the middle.

«آنها برای درخت جدید چاله عمیقی کندند.»

They dug a deep hole for the new tree.

تفاوت با واژه‌های مشابه
profoundژرف

رسمی/ادبی. تا عمق وجود کسی گسترش یافته یا از آن سرچشمه می‌گیرد، یا دارای عمق فکری یا عاطفی زیاد. «ژرف» به ندرت برای عمق فیزیکی استفاده می‌شود، معمولاً برای عمق انتزاعی یا عاطفی. «تفکر ژرف» صحیح است، «چاه ژرف» خیر.

Formal/Literary. Extending to or coming from the depths of one's being, or having great intellectual or emotional depth. 'Profound' is rarely used for physical depth, usually for abstract or emotional depth. 'Profound thought' works, 'profound well' does not.

abyssalعمیق (دریا)

فنی. مربوط به اعماق اقیانوس یا یک پرتگاه. بسیار خاص برای عمق فیزیکی شدید، به ویژه در زمینه‌های زمین‌شناسی. برای استفاده روزمره قابل تعویض نیست. «دشت عمیق» صحیح است.

Technical. Relating to the depths of the ocean or a chasm. Very specific to extreme physical depth, especially in geological contexts. Not interchangeable for everyday use. 'Abyssal plain' works.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): deepersuperlative (عالی): deepest
بمکلفت

(در مورد صدا) با تُن پایین.

(Of a sound) low in pitch.

«او صدای بسیار بمی دارد.»

He has a very deep voice.

«ویولن‌سل صدایی بم و طنین‌دار تولید می‌کند.»

The cello makes a deep, resonant sound.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bassصدای بم

فنی/موسیقایی. پایین‌ترین بخش از گستره موسیقی یا فردی با صدای آواز بم. اغلب در زمینه‌های موسیقی استفاده می‌شود. «گیتار باس» صحیح است، «گیتار عمیق» کمتر رایج است.

Technical/Musical. The lowest part of the musical range or a person with a deep singing voice. Often used in musical contexts. 'Bass guitar' works, 'deep guitar' is less common.

متضادها
3adverb (قید)common
type (نوع): placeadjective (صفت): deepposition (جایگاه): end
عمیقاًبه عمق

خیلی پایین یا داخل.

Far down or in.

«او عمیقاً در خاک حفاری کرد.»

He dug deep into the soil.

«او عمیق نفس کشید تا خودش را آرام کند.»

She breathed deep to calm herself.

تفاوت با واژه‌های مشابه
profoundlyعمیقاً

رسمی/ادبی. به میزان زیاد؛ شدیداً. برای مفاهیم انتزاعی یا احساسات استفاده می‌شود، نه عمق فیزیکی. «عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته» صحیح است، اما «عمیقاً حفاری کرده» خیر.

Formal/Literary. To a great extent; intensely. Used for abstract concepts or feelings, not physical depth. 'Profoundly moved' works, but 'dug profoundly' does not.

farدور

رایج. در، به، یا به فاصله زیاد. می‌تواند فاصله فیزیکی را نشان دهد، اما کمتر به طور خاص 'deep' را نشان می‌دهد. «آنها به دور حفاری کردند» صحیح است، اما «عمیق حفاری کردند» برای عمق عمودی اصطلاحی‌تر است.

Common. At, to, or by a great distance. Can indicate physical distance, but less specifically 'deep'. 'They dug far down' works, but 'dug deep' is more idiomatic for vertical depth.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000