بازگشت

ego

e·go/ˈiːɡoʊ/
egoself, I (Latin origin)
1noun (اسم)formal
منِ خودخودیتخود

بخشی از ذهن که میان ضمیرآگاه و ناخودآگاه ارتباط برقرار می‌کند و مسئول حس عزت نفس و هویت فرد است.

The part of the mind that mediates between the conscious and unconscious and is responsible for a person's sense of self-esteem and identity.

«بعد از انتقاد، خودبینی او آسیب دید.»

His ego was bruised after the criticism.

«خودباوری قوی به افراد کمک می‌کند با چالش‌ها روبرو شوند.»

A strong ego helps people face challenges.

تفاوت با واژه‌های مشابه
selfخود

متداول. به هویت یا شخصیت فرد اشاره دارد؛ در زمینه روانشناسی می‌تواند جایگزین ego شود ولی در مکالمات روزمره خیر.

Common. Refers broadly to one’s identity or personhood; interchangeable with ego in psychological contexts but not in everyday speech.

2noun (اسم)common
خودبزرگ‌بینیغرورتکبر

احساس خودبزرگ‌بینی یا غرور بیش از حد که معمولاً به تکبر منجر می‌شود.

Excessive self-importance or pride, often leading to arrogance.

«خودبزرگ‌بینی‌اش مانع اعتراف به اشتباهاتش شد.»

His ego prevented him from admitting his mistakes.

«باید غرورش را کنار بگذارد تا همکاری کند.»

She needs to set aside her ego to cooperate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prideغرور

متداول. ممکن است مثبت یا خنثی باشد، در حالی که ego معمولاً بار منفی دارد.

Common. Can be neutral or positive, unlike ego which often implies excessive pride.

arroganceتکبر

متداول. به غرور نامطبوع یا سرکش اشاره دارد، مشابه معنای منفی ego.

Common. Implies an unpleasant or overbearing pride, similar to ego used negatively.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000