expository

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ex·pos·i·to·ry/ɪkˈspɒzɪtəri/
ex-outposput / place-itorytending to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more expositorysuperlative (عالی): most expository

صفت — بیانی

بیانیتوضیحیشرحی

که برای توضیح دادن، شرح دادن یا اطلاع‌رسانی است؛ تبیینی.

Serving to explain, describe, or inform; explanatory.

«او یک مقاله بیانی درباره تغییرات جوی نوشت.»

She wrote an expository essay on climate change.

«کتاب توضیحی و آسان برای فهم است.»

The book is expository and easy to understand.

تفاوت با واژه‌های مشابه
explanatoryتوضیحی

متداول. تقریباً قابل جایگزینی در متن‌ها یا سخنرانی‌های توضیحی است.

Common. Nearly interchangeable in contexts describing explanatory text or speech.

informativeاطلاع‌دهنده

متداول. برای متن یا سخنرانی‌هایی که اطلاعات را به روشنی ارائه می‌دهند کاربرد دارد.

Common. Used for text or speech that provides information clearly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000