بازگشت

faint

/feɪnt/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): faintersuperlative (عالی): faintest
ضعیفکم‌رنگنامحسوس

(در مورد دید، صدا یا بو) به سختی قابل درک؛ نامشخص.

(Of a sight, sound, or smell) barely perceptible; indistinct.

«ما فریاد ضعیفی از دور شنیدیم.»

We heard a faint cry from the distance.

«عکس قدیمی ته‌رنگ قهوه‌ای کمرنگی داشت.»

The old photograph had a faint sepia tone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indistinctنامشخص

رایج. بر عدم وضوح یا تعریف تأکید دارد. برای دید و صدا با 'faint' قابل تعویض است. «تصویر نامشخص» درست است، «درد نامشخص» کمتر از «درد خفیف» رایج است.

Common. Emphasizes a lack of clarity or definition. Interchangeable with 'faint' for sights and sounds. 'An indistinct image' works, 'an indistinct pain' is less common than 'a faint pain'.

dimکم‌نور

رایج. به طور خاص به نوری اشاره دارد که روشن نیست. می‌تواند جایگزین 'faint' شود وقتی در مورد نور صحبت می‌کنیم، اما نه برای صداها، بوها یا احساسات. «نور کم‌رنگ» درست است، «صدای کم‌رنگ» درست نیست.

Common. Refers specifically to light that is not bright. Can replace 'faint' when talking about light, but not for sounds, smells, or feelings. 'A dim light' works, 'a dim sound' does not.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): faintedpast participle (مفعولی): fainted-ing (حال): fainting3rd (سوم): faints
غش کردناز هوش رفتن

برای مدت کوتاهی هوشیاری خود را از دست دادن، معمولاً به دلیل کاهش موقت جریان خون به مغز.

To lose consciousness for a short time, typically due to a temporary reduction in the flow of blood to the brain.

«او احساس سرگیجه کرد و سپس غش کرد.»

She felt dizzy and then fainted.

«بسیاری از افراد با دیدن خون غش می‌کنند.»

Many people faint at the sight of blood.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collapseاز حال رفتن

رایج. به معنای ناگهان فروریختن است که اغلب به دلیل بیماری یا خستگی رخ می‌دهد و ممکن است شامل از دست دادن هوشیاری باشد یا نباشد. گاهی اوقات می‌تواند جایگزین 'faint' شود اما نه همیشه. «او از خستگی از حال رفت» درست است، «او به دلیل قند خون پایین از حال رفت» نیز ممکن است.

Common. Implies a sudden falling down, often due to illness or exhaustion, which may or may not include loss of consciousness. Can sometimes replace 'faint' but not always. 'He collapsed from exhaustion' works, 'she collapsed due to low blood sugar' is also possible.

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): faints
غشبیهوشی موقت

یک از دست دادن ناگهانی و کوتاه مدت هوشیاری.

A sudden brief loss of consciousness.

«او به سرعت از غش بیرون آمد.»

She came out of her faint quickly.

«او ناگهان غش کرد و سرش به جایی خورد.»

He had a sudden faint and hit his head.

تفاوت با واژه‌های مشابه
swoonغش (در گذشته)

کهن/ادبی. اصطلاحی قدیمی یا شاعرانه برای غش کردن، که اغلب به معنای از دست دادن هوشیاری دراماتیک‌تر یا احساسی‌تر است. «او غش کرد» (با این کلمه) ادبی است، اما «او غش پزشکی کرد» (با این کلمه) استفاده نمی‌شود.

Archaic/literary. An old-fashioned or poetic term for fainting, often implying a more dramatic or emotional loss of consciousness. 'She fell into a swoon' is literary, 'he had a medical swoon' is not used.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000