feastful

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

feast·ful/ˈfiːstfəl/
feastlarge meal or celebration-fulfull of
adjective (صفت)archaiccomparative (تفضیلی): more feastfulsuperlative (عالی): most feastful

صفت — پرسرور

پرسرورپرجشن

پر از غذای فراوان و لذت‌بخش یا جو جشن و سرور.

Full of abundant, enjoyable food or festive atmosphere.

«تالار به صورت پر سرور تزئین شده بود.»

The hall was decorated in a feastful manner.

«آن‌ها یک شب پر جشن و غذا همراه با دوستان داشتند.»

They enjoyed a feastful evening with friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
festiveجشن‌وار

رایج. مفهوم مشابه مرتبط با جشن‌ها.

Common. Similar meaning related to celebrations.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000