feather

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

feath·er/ˈfɛðər/
1noun (اسم)commonplural (جمع): feathers

اسم — پر

پرپَر پرنده

یکی از ساختارهای نرم که بدن پرندگان را می‌پوشاند و باعث پرواز آن‌ها می‌شود.

One of the soft structures that cover a bird’s body and enable flight.

«پرنده پرهایش را در باد به هم ریخت.»

The bird ruffled its feathers in the wind.

«او یک پر آبی روی زمین پیدا کرد.»

She found a blue feather on the ground.

تفاوت با واژه‌های مشابه
plumeپَر بلند

رسمی یا ادبی. وقتی پَر بزرگ یا تزئینی باشد قابل جایگزینی است—مثلاً «کلاهی با پَر پوشیده بود» اما plume رسمی‌تر است.

Formal or literary. Interchangeable when emphasizing large or decorative bird feathers—'He wore a hat with a feather' works but 'plume' sounds fancier.

quillپر خشک و توخالی

رسمی/فنی. به قسمت سفت و توخالی پَر گفته می‌شود که برای نوشتن استفاده می‌شد، در معنی عمومی پَر قابل جایگزینی نیست.

Formal/technical. Refers especially to the stiff hollow part of a feather, used historically as a writing tool. Not interchangeable in general bird feather sense.

2verb (فعل)formal

فعل — پَر دادن

پَر دادنبا پر تزئین کردن

آراستن یا پوشاندن چیزی با پر یا شکل‌های شبیه پر.

To decorate or cover (something) with feathers or feather-like shapes.

«لباس با پرهای رنگارنگ تزئین شده بود.»

The costume was feathered with bright colors.

«کلاه را با پرهای پرندگان نادر تزئین کردند.»

They feathered the hat with exotic bird plumes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
plumeپَر گذاشتن

رسمی/ادبی. تقریباً همان معنی دارد و زمانی به کار می‌رود که تزئینی بودن پرها مهم است.

Formal/literary. Similar meaning, often implies decorative use of feathers. Interchangeable in artistic or decorative contexts only.

3verb (فعل)technical

فعل — پَرکردن

پَرکردنمرز نرم دادن

به آرامی و تدریجی هم گذاشتن یا ترکیب کردن چیزها، مثل لبه‌ها یا خطوط.

To gradually overlap or blend something smoothly, like edges or lines.

«لبه‌های عکس به آرامی محو شدند تا قاب نرم‌تر شود.»

The edges of the photo were feathered to soften the frame.

«برای پایان نرم، ضربه‌های قلمو را پر کنید.»

Feather the brush strokes for a smooth finish.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blendترکیب کردن

مرسوم. در زمینه‌های هنری یا فنی برای ترکیب نرم قابل جایگزینی است اما معنی گسترده‌تری دارد.

Common. Interchangeable in artistic or technical contexts for smooth merging but more general.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000