fight for one's life

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/faɪt fər wʌnz laɪf/
phrase (عبارت)common

عبارت — برای جان خود جنگیدن

برای جان خود جنگیدنبرای زنده ماندن تقلا کردن

با تمام توان برای زنده ماندن تقلا کردن.

To struggle very hard to stay alive.

«او پس از حادثه برای زنده ماندن می‌جنگید.»

He was fighting for his life after the accident.

«پزشکان تمام شب برای نجات جان او تلاش کردند.»

The doctors fought for her life all night.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000