finger-cold

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fin·ger-cold/ˈfɪŋɡər koʊld/
adjective (صفت)literarycomparative (تفضیلی): more finger-coldsuperlative (عالی): most finger-cold

صفت — یخ‌زده

یخ‌زدهسوزان سرد

آن‌قدر سرد که انگشت‌ها را سرد یا بی‌حس کند.

So cold that the fingers feel cold or numb.

«آب در زمستان یخ‌زده بود.»

The water was finger-cold in winter.

«بادی سوزان و سرد از روی دشت می‌وزید.»

A finger-cold wind blew across the field.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000