grit one's teeth

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡrɪt wʌnz tiːθ/
phrase (عبارت)common

عبارت — دندان روی هم فشردن

دندان روی هم فشردن

دندان‌ها را از خشم، درد یا عزم محکم روی هم فشار دادن.

To press one's teeth together in anger, pain, or determination.

«او دندان‌هایش را روی هم فشرد و مسابقه را تمام کرد.»

She gritted her teeth and finished the race.

«او هنگام درمان دردناک دندان‌هایش را به هم فشرد.»

He gritted his teeth during the painful treatment.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000