افراد یا چیزهایی که به بلوغ و سن بزرگسالی رسیدهاند.
Having reached full maturity or adulthood.
«او اکنون بزرگسال است و میتواند تصمیمات خودش را بگیرد.»
“She is a grown-up now and can make her own decisions.”
«در این جلسه به رفتار بزرگسالانه نیاز داریم.»
“We need grown-up behavior in this meeting.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج/رسمی. معمولاً جایگزین grown-up برای افراد بالغ است؛ adult بیشتر در زمینههای قانونی یا زیستی به کار میرود، مثل «محتوای بزرگسال» در مقابل «رفتار بزرگسالانه».
Common/formal. Usually interchangeable with 'grown-up' when referring to mature persons; 'adult' is often used in legal or biological contexts, e.g. 'adult content' vs 'grown-up behavior'.
متضادها
شخصی که به طور کامل بالغ شده است؛ یعنی بزرگسال.
A person who is fully grown or mature; an adult.
«بزرگسالها اغلب فراموش میکنند چگونه خوش بگذرانند.»
“Grown-ups often forget how to have fun.”
«فقط بزرگسالها اجازه ورود به این اتاق را دارند.»
“Only grown-ups are allowed in this room.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج/رسمی. معمولاً جایگزین grown-up برای اشاره به افراد بالغ است، مخصوصاً در زمینههای رسمی یا قانونی.
Common/formal. Interchangeable with 'grown-up' when referring to mature persons, especially in formal or legal contexts.