بازگشت

grown-up

/ˈɡroʊnˌʌp/
grownpast participle of grow-upindicating completion or maturity
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more grown-upsuperlative (عالی): most grown-up
بزرگ‌سالبالغ

افراد یا چیزهایی که به بلوغ و سن بزرگ‌سالی رسیده‌اند.

Having reached full maturity or adulthood.

«او اکنون بزرگ‌سال است و می‌تواند تصمیمات خودش را بگیرد.»

She is a grown-up now and can make her own decisions.

«در این جلسه به رفتار بزرگسالانه نیاز داریم.»

We need grown-up behavior in this meeting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
adultبزرگ‌سال

رایج/رسمی. معمولاً جایگزین grown-up برای افراد بالغ است؛ adult بیشتر در زمینه‌های قانونی یا زیستی به کار می‌رود، مثل «محتوای بزرگ‌سال» در مقابل «رفتار بزرگسالانه».

Common/formal. Usually interchangeable with 'grown-up' when referring to mature persons; 'adult' is often used in legal or biological contexts, e.g. 'adult content' vs 'grown-up behavior'.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): grown-ups
بزرگ‌سالبزرگسال

شخصی که به طور کامل بالغ شده است؛ یعنی بزرگ‌سال.

A person who is fully grown or mature; an adult.

«بزرگ‌سال‌ها اغلب فراموش می‌کنند چگونه خوش بگذرانند.»

Grown-ups often forget how to have fun.

«فقط بزرگ‌سال‌ها اجازه ورود به این اتاق را دارند.»

Only grown-ups are allowed in this room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
adultبزرگ‌سال

رایج/رسمی. معمولاً جایگزین grown-up برای اشاره به افراد بالغ است، مخصوصاً در زمینه‌های رسمی یا قانونی.

Common/formal. Interchangeable with 'grown-up' when referring to mature persons, especially in formal or legal contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000