hang around

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

hang a·round/hæŋ əˈraʊnd/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — پرسه زدن

پرسه زدنماندن

مدتی در جایی ماندن، معمولاً بی‌آنکه کار مشخصی برای انجام دادن داشته باشی.

to stay in a place for a while, often without a particular purpose

«بعد از کلاس کمی آنجا ماندیم.»

We hung around after class.

«تنهایی دوروبر ایستگاه پرسه نزن.»

Do not hang around the station alone.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — منتظر ماندن

منتظر ماندنصبر کردن

جایی ماندن تا منتظر آمدن کسی یا رخ دادن چیزی باشی.

to wait for someone or something

«صبر کن تا من کارم را تمام کنم.»

Hang around until I finish.

«او منتظر اتوبوس ماند.»

She hung around for the bus.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000