have had one's chips

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæv hæd wʌnz tʃɪps/
phrase (عبارت)informal

عبارت — کارش تمام شدن

کارش تمام شدنبه دردسر افتادن

کار کسی تمام شدن یا پس از شکست و گیر افتادن به دردسر جدی افتادن.

To be finished or ruined, especially after failure or being caught.

«اگر پلیس پرونده‌ها را پیدا کند، کارش تمام است.»

If the police find the files, he's had his chips.

«آن شرکت بعد از رسوایی دیگر از بین رفته بود.»

The company had had its chips after the scandal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000