بازگشت

heathen

hea·then/ˈhiː.ðən/
1noun (اسم)archaic
plural (جمع): heathens
کافربی‌دین

فردی که دین عمومی یا پذیرفته‌شده را دنبال نمی‌کند

A person who does not follow a widely accepted religion

«مبلغ‌ها سعی کردند کافرها را به دین خود جذب کنند.»

The missionaries tried to convert the heathen.

«به او کافر گفتند چون کلیسا را رد کرده بود.»

He was called a heathen because he rejected the church.

تفاوت با واژه‌های مشابه
paganبت‌پرست

رسمی/تاریخی. بیشتر در زمینه‌های دینی یا تاریخی برای اشاره به غیرمسیحیان به کار می‌رود و با heathen هم‌پوشانی دارد.

Formal/historical. Used historically or formally to refer to someone with non-Christian beliefs, somewhat overlapping with 'heathen'. 'Pagan' is more often used in religious or historical contexts.

متضادها
2adjective (صفت)archaiccomparative (تفضیلی): heathenersuperlative (عالی): heathenest
کافرغیرمذهبی

مربوط به افرادی که دین عمده‌ای ندارند و معمولاً به صورت تحقیرآمیز استفاده می‌شود

Relating to people who do not follow a major religion, often used derogatorily

«آنها آیین‌های غیرمذهبی داشتند که برای خارجی‌ها عجیب بود.»

They followed heathen customs that seemed strange to outsiders.

«نوشته‌های قدیمی خدایان و مراسم کافرانه را توصیف می‌کنند.»

The ancient writings describe heathen gods and rituals.

تفاوت با واژه‌های مشابه
paganبت‌پرست

رسمی/تاریخی. به عنوان صفت هم برای توصیف آداب یا مردم خارج از دین‌های بزرگ به کار می‌رود، اغلب در نوشته‌های قدیمی.

Formal/historical. Can be used as an adjective to describe practices or peoples outside major religions, often in older texts or formal writing.

متضادها
3interjection (حرف ندا)archaic
کافر!جاکش!

برای ابراز نارضایتی یا تعجب از رفتار کسی به کار می‌رود و معنی کلی آن «کافر» یا «نجس» است

Used to express disapproval or surprise about someone's behavior, roughly meaning 'unbeliever' or 'uncivilized person'

«او به دعا خندید — «کافر!» او فریاد زد.»

He laughed at the prayer—‘Heathen!’ she exclaimed.

«کمک نمی‌کنی؟ کافر!»

You refuse to help? Heathen!

تفاوت با واژه‌های مشابه
blasphemerکافر

رسمی/انتقادی. برای متهم کردن به کفر استفاده می‌شود اما کمتر به صورت تعجبی به کار می‌رود.

Formal/critical. Used to accuse someone of irreverence or disbelief, but less common as an interjection.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000