بازگشت

honestly

hon·est·ly/ˈɒnɪstli/
honesttruthful and sincere-lyforms adverbs from adjectives
1adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): honestposition (جایگاه): end
صادقانهراستش را بخواهید

به شیوه‌ای صادقانه؛ راست‌گویانه.

In an honest manner; truthfully.

«او به همه سوالات صادقانه پاسخ داد.»

He answered all the questions honestly.

«راستش را بخواهید، من چیزی در مورد آن نمی‌دانستم.»

Honestly, I didn't know anything about it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
truthfullyبا صداقت

روزمره. به شیوه‌ای صادقانه؛ بدون دروغ گفتن. اغلب با 'honestly' قابل جایگزینی است وقتی به گفتن حقیقت اشاره دارد. مثال: «او صادقانه پاسخ داد.» (درست)، «راستش را بخواهید، نمی‌دانم.» (درست، بسیار شبیه به 'honestly').

Everyday. In a truthful way; without lying. Often interchangeable with 'honestly' when referring to speaking the truth. Example: 'She answered truthfully.' (works), 'Truthfully, I don't know.' (works, very similar to 'honestly').

sincerelyبا صمیمیت

رسمی. به شیوه‌ای صمیمی و از ته دل. به معنای حقیقت عمیق‌تر احساسی است. می‌تواند جایگزین 'honestly' شود وقتی بر احساسات قلبی تأکید می‌شود. مثال: «من صمیمانه عذرخواهی می‌کنم.» (درست)، «او صمیمانه از کلم بروکلی متنفر است.» (کمتر رایج، 'honestly' برای حقیقت ساده بهتر است).

Formal. In a genuine and heartfelt way. Implies deeper emotional truth. Can replace 'honestly' when emphasizing heartfelt feelings. Example: 'I sincerely apologize.' (works), 'She sincerely hates broccoli.' (less common, 'honestly' is better for simple truth).

متضادها
2interjection (حرف ندا)common
واقعاًجداً

برای بیان کلافگی، تعجب، یا تأکید بر صداقت گوینده استفاده می‌شود.

Used to express exasperation, surprise, or to emphasize the speaker's sincerity.

«واقعاً، من از این وضعیت خسته شده‌ام.»

Honestly, I'm tired of this situation.

«جداً، به چی فکر می‌کردی؟»

Honestly, what were you thinking?

تفاوت با واژه‌های مشابه
franklyصادقانه بگویم

روزمره. به شیوه‌ای صریح، باز و مستقیم، که اغلب به معنای یک اظهارنظر بی‌پرده است. شبیه به 'honestly' هنگام معرفی یک نظر. مثال: «صادقانه بگویم، برایم مهم نیست.» (درست)، «او صریح عمل کرد.» (در اینجا از 'frankly' به عنوان قید حالت استفاده کنید، نه حرف ندا).

Everyday. In a frank, open, and direct manner, often implying a blunt statement. Similar to 'honestly' when introducing an opinion. Example: 'Frankly, I don't care.' (works), 'He acted frankly.' (use 'frankly' as an adverb of manner here, not interjection).

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000